"خاطرات کودکی من""خاطرات کودکی من"، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه و 25 روز سن داره
فرشته فرشته ، تا این لحظه: 28 سال و 11 ماه و 7 روز سن داره

خاطرات کودکی من

سفر!

سلام! دیگه نمیدونم چی باید بگم تو این مدت از یه طرف امتحانا از یه طرف خوندن برا کنکور و از یه طرف مسافرت و مهمونیا و کلی چیزای دیگه فرصت رو ازم گرفته بود ازم تا بیام و آپ کنم شرمنده. اومدم تا آخرین پست سال 92 رو بزارم بهتره از روزای اول سال شروع کنم 27 اسفند 91 با عمو اینا رفتیم قم بعده سال تحویل چند روز تو فم مووندیم و بعد رفتیم جمکران و بعد از اونجا رفتیم کاشانو بعد اصفهان و بعد هم همدان کلی بهمون خوش گذشت اصفهان و کاشان حسابی عالی بود توی اصفهان من و بابا و مامان توی هشت بهشت وایستاده بودیم و بقیه رفته بودن برامون بستنی بخرن که من یهو توریست دیدم و خواستم برای اولین بار با یه توریست حرف بزنم دنبالشون رفتم 2 تا پسر جوون بودن بابا هم با من ...
28 اسفند 1392

خاگینه!

وقتی 6 سالم بود مامانی برا دیسک کمرش مجبور شد چند ماه استراحت کنه تا عمل نشه برای مراقبت از من و رسیدگی به کارای خونه   به عهده خاله نسرین بود دستپخت خاله نسرین حرف نداره یه روز تو ماه رمضون تصمیم گرفت برامون خاگینه درست کنه مامان منم خواب بود خاله بنده به دلیل یکسان بودن ظرف شکر و نمک به جای شکر از نمک استفاده کردند نکته جالبش اینجاس که همشو خالی کرد تو مواد و داد من تست کنم منم بچه بودم دیگه گفتم خییییییییییییییییییییییییییییییلی خوشمزه است تا اینکه خاله با افتخار خاگینه رو رو گذاشت سر سفره افطار وای قیافه بابا و داداش و مامان دیدنی بود شور شور بود و این یه تجربه خوب برا خاله شده تا قبل از ریختن مواد اول امتحانش ...
4 اسفند 1392

برگشت مامان جون!

سلام این چند روز دلیل نبودم اومدن مامان جون اینا بود کلی کار ریخته بود روسرمون از یه طرف هم دارم برا کنکور و امتحان تافل آماده میشم سرم حسابی شلوغه بالاخره روز جمعه 2 اسفند ساعت 12:30 برکشتن پیشمون منم برا امیر حسین گل طبیعی و برا نسرین گل نقره خریده بودم که وقت نشد عکسشونو بندازم بالاخره جمعه خبری از درس نبود فقط وفقط کار کردیم انقد خسته بودم که مامانی نذاشت برم مدرسه و من کلی خوش حال شدم از این به بعد تصمیم دارم یکم هم از بچگی هام بنویسم به خاطر عنوان وبلاگم ...
3 اسفند 1392
1